.آوای صبر.

 

قِی  کن ناز بانو

قِی کن 

حماقتِ نشکفتۀ خفته رُز زَرپودت...

 

در فصلِ قهرِ باران

وُ

ابری روزگار خاکستری

یگانه است

جامِ سفال وُ الماس

به سیاه چشمانِ

گشوده-بال-پرستوی مهاجر،

 

ملالی نیست

جز مورمورِ کهنه-زخمی-سربسته...

 

قی کن ناز بانو

قی کن

حماقت نشکفتۀ 

خفته-رُزِ زَر پودت

که آبشارِ کهنه را 

رقصِ خرده-سنگ ها وُ

ماهیانِ قرمز،

تکانی نتوانند...

 

15 بهمن 90

 

 

نوشته شده در شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط سوزان نظرات () |

Design By : Mihantheme